X
تبلیغات
رایتل
شنبه 12 آذر‌ماه سال 1384
توسط: ستاره

شمع و پروانه...

دیشب مستانه به پای شمع سحر می کردم ، قصه می گفت ، می سوخت ، اشکها می ریخت ، ناله هایش شاعرانه بود ودر پرتو سوزان خویش می رقصید و دوست می داشت زیبا پروانه ای را که عاشقانه بدورش بگردد و در پرتو رقصان شمع بال و  پر رنگین بسوزاند .

من نیز به یاد عاشقان دل سوخته بودم و خاطرات عاشقی خود را در عالم شمع و پروانه نگاه می کردم.صبر کردم تا پروانه قشنگی در نیمه های شب به طواف شمع آمد آنقدر صبر کردم و دیدم آنقدر عاشقانه طواف می کرد که بال و پر رنگینش را شعله شمع خاکستر کرد

دلم به حال پروانه سوخت .شمع را گفتم پروانه را رحم کن و این عاشق دیوانه را مسوزان . هنوز به بالهای پروانه خیره شده بودم که شمع خاموش شد و دیگر روشن نشد . من راز شیدایی این عاشق و معشوق را نفهمیدم .

شاید شمع نیز در شعله آه پروانه سوخت