X
تبلیغات
رایتل
جمعه 25 آذر‌ماه سال 1384
توسط: ستاره

انتظار

 

 سلام

وای نمی دانی چند هفته است که تا دم این در آمده وبرگشته ام . همش انتظار  انتظار چه کلمهء آشنایی . همیشه احساسش کردم . چقدر با این هدف که روزی بدون او به مقصدم برسم خوابیدم ، چقدر به این امید که به چشمان تو نگاه کنم چشمانم را باز نگاه داشتم و برای اینکه ......

هزاران حرف نگفته دارم که می خواهم بگویم ولی نمی توانم ، زبانم یارای کلمات نیست و کلمات برای سخن گفتنم

احتیاج به کلمات بیشتری است پروانه ای بروی دفترم به پروار در آمد . نگاهش کردم ناگاه از نگاهم دورماند هر چه به گوشه کنارچشم انداختم او را ندیدم .پروانه ناپدید گشت بود . شمعی را آنطرف تر روشن کردم چقد زیبا می سوخت با آرامش گریه می کرد کسی نمی دانست در دلش چه می گذرد .گریهایش برایم تماشایی بود ، دیدمش

سلام پروانه قشنگم

چقدر مجذوب نور است . در نورزیبایش دو چندان می شود .

آه – خاموشش کن

می خواهم نور شمع را ببینم . نور اینچراغ دیر زمانی است که چشمانم را آزار می دهد . تلولو شمع چشمانم را خیره نگه داشته.

وای خدای من – باز کسی در اتاقم را به صدا درآورد

ستاره شام نمی خوری......

نه می خواهم تنها باشم ، در اتاق را آهسته ببند  .