X
تبلیغات
رایتل
جمعه 25 آذر‌ماه سال 1384
توسط: ستاره

کاش می شد

به نام یکتا خالق هستی بخش

 

کاش می شد توانست ناتوانی ها را

کاش می شد حرف زد ناگفتنی ها را 

کاش می شد عاشق بود چون کبوتران چون پرستوها

چون مرغان عاشق که نغمه سرائی می کنند

و نغمه سر داد چون بلبلان ،

کاش می شد پاک بود چون رودها ، دریاها

اما نه ...........

کاش می شد آدم بود اما آدم

کاش می شد باد بود و می پیچید در لا به لای درختان زیبا و تنومند

کاش می شد من......

اما نه ...... نه من این بودم و نه من این خواهم ماند

من حرفم در سکوت ، زیبا اما پژمرده ، معصوم اما کودک ، شاد ولی بیهوده ،

من پاکم ولی ابری ، باد اما خاموش ، صاف اما خشک، گرم اما سوخته ، سبز---- ولی پائیز.

من چنینم  اما ای کاش می توانستم زبانم را بگشایم و بگویم آری این منم با این همه حرف اما خاموش ، با تفکر اما دیوانه بر هوا اما بی بال بر زمین اما---خسته .

 

 

ولی من نمی خواهم چنین باشم .

میخواهم بر فراز آسمان با بالهای رنگینم پرواز کنم و نغمه شادی سر دهم و بگویم من هم آزادم و آزاد خواهم ماند و خواهم سرود عشق را برای کبوترانی که این نغمه را فراموش کرده اند و به آنها مژده دهم که زندگی کنند ، عاشق شوند . دوست بدارند لحظاتش را و نیز بگویم که من هم ........