X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 29 آذر‌ماه سال 1384
توسط: ستاره

سخن

با همه خلق سخنها دارم

سخن از انسانها

سخن از این همه عصیانگری انسانها

سخن از نسل بشر

سخن از فتنه و شر

 

دوستان گوش دهید

قطره ای اشکم من

که ز چشم سیهی ریخته ام

و به خون جگر آمیخته ام

آتش و آهم من

دارم از سینه دلسوختگان می خیزم

دارم از دیده دلباختگان می ریزم

 

وای بر من که بسی تنهایم

مثل من هیچ کسی تنها نیست

این همه پیش همه رسوا نیست

منم و بی کسی و تنهایی

 

من بسی تنهایم

همه از خویش مرا می رانند

همه دیوانه و دیوانه ترم می خوانند

و به دیوانگی ام می خندند

تهمتم می بندند

 

من بسی غم دارم

غم من صحرا هاست

افق تیره آن ناپیداست

مثل ابری غمگینم

هر کجا می نگرم

ماتم و غم می بینم

 

من بسی غم دارم

غم آوارگی و دربدری

غم تنهایی و خونین نگری

غم عصیانگری انسانها

غم انسان غم نسیانها

 

دوستان گوش دهید

همه جا رنگ دروغ

همه جا نیرنگ است

پای رهوار حقیقت لنگ است

 

 

دوستان در رنجم

رنجم از رنگ وریاست

دوره مرگ صمیمیت و یکرنگی هاست

دل یکرنگ کجاست؟

رنگ بی رنگ کجاست؟

 

دوستان این مردم

همگی صد رنگند

دوستان می باید

روز را روشنی از نور حقیقت باشد

صحبت از مهرو محبت باشد

 

دوستان می بخشید

چه کنم بیمارم

در چنان برزخم و تبدارم

گویی اینک هزیان می گویم

 

دوستان گوش کنید

همه جا در صحف ابراهیم

به اوستا و زبور داوود

وبه قرآن و به انجیل و به تورات یهود

سخن این است که انسان باشید

از بد و زشت گریزان باشید

 

دوستان سینه که بی کینه شود

سرزمین ابدیت آنجاست

کاخ زیبای حقیقت آنجاست

که در او لطف و صفاست

که در او مهر و وفاست

 

دوستان در همه حال

 این چنین چرخ زمان می چرخد

من دوان در پی ارابه خاموش سکوت

می روم من به جهان ملکوت

گر چه اینجا همه چیزها رویاست

لطفش این است که غم ناپیداست