X
تبلیغات
رایتل

ستاره

شخصی

مسافر کوچولو

 

برای خواندن داستان مسافر کوچولو بر روی لینک زیر کلیلک نمائید

-شب‌به‌شب ستاره‌ها را نگاه می‌کنی. اخترک من کوچولوتر از آن است که بتوانم جایش را نشانت بدهم. اما چه بهتر! آن هم برای تو می‌شود یکی از ستاره‌ها؛ و آن وقت تو دوست داری همه‌ی ستاره‌ها را تماشا کنی... همه‌شان می‌شوند دوست‌های تو... راستی می‌خواهم هدیه‌ای بت بدهم...
و غش غش خندید.
-آخ، کوچولوئک، کوچولوئک! من عاشقِ شنیدنِ این خنده‌ام!
-هدیه‌ی من هم درست همین است... درست مثل مورد آب.
-چی می‌خواهی بگویی؟
-همه‌ی مردم ستاره دارند اما همه‌ی ستاره‌ها یک‌جور نیست: واسه آن‌هایی که به سفر می‌روند حکم راهنما را دارند واسه بعضی دیگر فقط یک مشت روشناییِ سوسوزن‌اند. برای بعضی که اهل دانشند هر ستاره یک معما است واسه آن بابای تاجر طلا بود. اما این ستاره‌ها همه‌شان زبان به کام کشیده و خاموشند. فقط تو یکی ستاره‌هایی خواهی داشت که تنابنده‌ای مِثلش را ندارد.
-چی می‌خواهی بگویی؟
-نه این که من تو یکی از ستاره‌هام؟ نه این که من تو یکی از آن‌ها می‌خندم؟... خب، پس هر شب که به آسمان نگاه می‌کنی برایت مثل این خواهد بود که همه‌ی ستاره‌ها می‌خندند. پس تو ستاره‌هایی خواهی داشت که بلدند بخندند!
و باز خندید.

کلیک نمائید(http://www.shamlou.org/thelittleprince/text/thelittleprince.html#dedication)

تاریخ ارسال: شنبه 3 دی‌ماه سال 1384 ساعت 14:46 | نویسنده: ستاره | چاپ مطلب
نظرات (2)
شنبه 3 دی‌ماه سال 1384 14:57
نارنج
امتیاز: 0 0
لینک نظر
وای وبلاگت محشره دلم نیومد چیزی ننویسم
شنبه 3 دی‌ماه سال 1384 20:51
محمد
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام.
همه مطالبتو کامل خوندم. خیلی عالی بود . آهنگت هم حال و هوای خاصی به آدم میده . موفق باشی ستاره جان
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد