X
تبلیغات
رایتل

ستاره

شخصی

کودک آخور


 گفتم بگذار تا از اینجا بروم،

گفتا به کجا روی که این خانۀ تست!

گفتم که در این ملک همه چیز خراب،

گفتا که خراب اگر بود، لانۀ تست!

گفتم که اگر لانه خراب است، فرار.

گفتا که فرار از آشیان نامردی است!

گفتم دو سه روز عمر راحت خواهم،

گفتا که چه راحتی به از همدردی است؟!

گفتم که غرض امنیت و آزادی است،

گفت این دو به جا نیست، به باطن بسته است!

گفتم به دیار دگران آبادی است،

گفتا تو مده همت خود را از دست!

گفتم که حیات واقعی می‌خواهم،

گفتا که حیات جز هدف چیزی نیست!

گفتم که بدون درد سر، عیش و خوشی؟

گفتا که نه، بلکه فرصت خدمت هست.

گفتم به وطن ارزش من نشناسد،

گفتا که تو ارزش کسان خوب بدار!

گفتم که مقام و قدر من والاتر،

گفتا که نشان قدر من تاج خار!

گفتم همه کس مکان بهتر خواهد،

گفتا که خدای از آسمان کرد فرود.

گفتم که چنین محبتی بس عجب است،

گفتا که عجیب کودک آخور بود!

       

 

    ( برگرفته از کتاب رنج الهی

اسقف دهقانی تفتی)

 

تاریخ ارسال: یکشنبه 2 بهمن‌ماه سال 1384 ساعت 09:09 | نویسنده: ستاره | چاپ مطلب
نظرات (7)
یکشنبه 2 بهمن‌ماه سال 1384 09:33
چشم تو چشم
امتیاز: 0 0
لینک نظر
کتاب رنج الهی کدومه .. این کتاب رو من نوشتم !!
اسمشم رنج حامد هست !!

راستی اول !!
یکشنبه 2 بهمن‌ماه سال 1384 09:49
پرنده های قفسی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مطالبت بسیار جالب و خواندنی بود، انشالله همیشه بنویسی. اگه وقت کردی یه سری هم به من بزن، خوشحال میشم...
موفق باشی.
یکشنبه 2 بهمن‌ماه سال 1384 09:54
بانمک
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
خسته نباشی
خیلی جالب بود
موفق باشی ستاره جان
پیش من هم بیا خوشحال میشوم
من آپ هستم
تا بعد....
یکشنبه 2 بهمن‌ماه سال 1384 09:59
سیروس
امتیاز: 0 0
لینک نظر
کاش می شنیدم یک بار دیگر فقط از زبانت که دوستم داری. نه نمی خواهم ترحم بخرم. نمی خواهم اگر دوستم نداری بگویی که برایم هلاک می شوی. کاش لااقل می دانستم آنروزها که بی بهانه ای می گفتی دوستم داری، دوستم داشتی یا سوءتفاهمی بود که رفع شد. صدای غریبی می آید اینجا. تو گویی که باشی همین دور و بر. چشم گرداندم. تمام این اطراف را وجب به وجب بوییدم. آن گنجه دیواری را هم که خاطرت هست؛ آن را هم گشتم. چرا می خندی؟! از این سر خیابان تا آن سر را در نور ماهتاب رفتم و برگشتم و وقتی خیالم راحت شد که تو نیستی نمی دانم چرا باز رفتم و برگشتم. تو نبودی. مثل همیشه! این بار که صدای غریب می پیچد در فضای تنهاییم لطفا باش...همین...فقط باش...حتی برای چند لحظه تا نگاهت کنم. چیز دیگری نمی خواهم.

(راستش بی دعوت اومدم. اینو گذاشتم پشت در! بدونی کسی امد این طرفا دری زد و رفت...)
سه‌شنبه 4 بهمن‌ماه سال 1384 09:58
امین
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام ستاره
خیلی سایت زیبا ساختی
امیدوارم همیشه موفق باشی
چون تایپ فارسی من خوب نیست نمیتونم بیشتر بنویسم.
خدا نگهدار.
امین هستم از کابل.
پنج‌شنبه 6 بهمن‌ماه سال 1384 11:31
غلام متین مقصودی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام من بسیار از وبلاک شما خوشم آمد بسیار زبیا بود
یک دو دانه عکسش خوشم آمد من عکس را ثبت کردم
تشکر
یک بار هم به وبلاک من هم سری بزنید
چهارشنبه 12 بهمن‌ماه سال 1384 02:25
امتیاز: 0 0
لینک نظر
عالییه
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد