X
تبلیغات
رایتل

ستاره

شخصی

درخت

توی تنهایی یک دشت بزرگ
که مثل غربت شب بی انتهاست
یه درخت تن سیاه سربلند
آخرین درخت سبز سرپاست
رو تنش زخمه ولی زخم تبر
نه یه قلب تیر خورده نه یه اسم
شاخه هاش پر از پر پرنده هاست
کندوی پاک دخیل و طلسم
چه پرنده ها که تو جاده کوچ
مهمون سفره ی سبز اون شدن
چه مسافرا که زیر چتر اون به تن خستگیشون تبر زدن
تا یه روز تو اومدی بی خستگی
با یه خورجین قدیمیه قشنگ
با تو نه سبزه نه آینه بود نه آب
یه تبر بود با تو با اهرم سنگ
اون درخت سربلند پرغرور که سرش داره به خورشید میرسه منم منم
اون درخت تن سپرده به تبر که واسه پرنده ها دلواپسه منم منم
من صدای سبز خاک سربی ام
صدایی که خنجرش رو بخداست
صدایی که تو ی بهت شب دشت
نعره ای نیست ولی اوج یک صداست
رقص دست نرمت ای تبر بدست
با هجوم تبر گشنه و سخت
آخرین تصویر تلخ بودنه
توی ذهن سبز آخرین درخت
حالا تو شمارش ثانیه هام
کوبه های بی امونه تبره
تبری که دشمنه همیشه ی
این درخت محکم و تناوره

من به فکر خستگی های پر پرنده هام
تو بزن، تبر بزن
من به فکر غربت مسافرام
آخرین ضربه رو محکمتر بزن

تاریخ ارسال: یکشنبه 7 اسفند‌ماه سال 1384 ساعت 11:15 | نویسنده: ستاره | چاپ مطلب
نظرات (5)
یکشنبه 7 اسفند‌ماه سال 1384 11:33
مهرانی...
امتیاز: 0 0
لینک نظر
بسیار زیبا...
یکشنبه 7 اسفند‌ماه سال 1384 13:21
سعید
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام وبلاگ زیبایی داری به ما هم سر بزن.
خدانگهدار
دوشنبه 8 اسفند‌ماه سال 1384 12:25
چشم تو چشم
امتیاز: 0 0
لینک نظر
تو بزن .. تبر بزن .....................
آخرشه این شعر ابی !
سه‌شنبه 9 اسفند‌ماه سال 1384 16:16
علی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
کاش شاعر رو هم ذکر میکردید
جمعه 4 فروردین‌ماه سال 1385 23:37
خلبان درمانده
امتیاز: 0 0
لینک نظر
میدانم
می دانم این برگ هم بی بازگشت خواهد بود ولی باز ام رهایش می کنم شاید این بار میان دفتر خاطره قرار بگیرد شاید این بار نسیب گامهای بی عاطفه نگردد شاید پناه گاهی برای چترهای سفید شاید شاید هم آواز رود جاری شده تا موری را جان دهد حال می بینی که دختها را برای سوزاندن می کارند باغبانها نجار شده اند پروانه ها فلزی گلها مصنوعی هیهات
هیهات..
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد