X
تبلیغات
رایتل

ستاره

شخصی

داستان‌ها دارم

داستانها دارم

از دیاران که سفر کردم و رفتم بی‌تو.
از دیاران که گذر کردم و رفتم بی‌تو
بی تو می‌رفتم، می‌رفتم، تنها ، تنها...
وصبوری مرا،
کوه تحسین می‌کرد...
سخن از مهر من و جور تو نیست
سخن از
متلاشی شدن دوستی است
و عبث بودن پندار سرورآور مهر...
سینه‌ام آیینه‌ایست
با غباری از غم.
تو به لبخندی از این آینه بزدای غبار..

 

 

     (حمید مصدق)

 

 

 

 

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 9 اسفند‌ماه سال 1384 ساعت 16:09 | نویسنده: ستاره | چاپ مطلب
نظرات (10)
سه‌شنبه 9 اسفند‌ماه سال 1384 16:14
چشم تو چشم
امتیاز: 0 0
لینک نظر
تو تموم طول جاده .....
که افق برابرم بود ......
شوق تو ره توشه ی من ......
اسم تو همسفرم بود ...........

اینم از سیاوش جون !
سه‌شنبه 9 اسفند‌ماه سال 1384 16:21
مهرانی...
امتیاز: 0 0
لینک نظر
وقتی دل کویر بگیره...... چشمای آسمون بارونی میشه... مصدق هم از دل کویر بود.... نبینم دلت گرفته صحرا ....
سه‌شنبه 9 اسفند‌ماه سال 1384 16:23
شهاب
امتیاز: 0 0
لینک نظر
شعر خیلی زیبایی بود!
چون نوشته ی خودت نبود نمی تونم بیش از این بگم!تا بعد...
سه‌شنبه 9 اسفند‌ماه سال 1384 16:28
شکوه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
...
... دل جای شادی است،‌از غم شده انگیزان ...
... ای غم بیرون رو ،‌ این خانه به ‌‍*او* بسپار ...
...
سه‌شنبه 9 اسفند‌ماه سال 1384 16:32
علی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
دسسسسسسسسستت درد نکنه

سه‌شنبه 9 اسفند‌ماه سال 1384 16:46
حسن
امتیاز: 0 0
لینک نظر
چون عاشقه ستاره بودم
اسم بلاگت توجه منو جلب کرد
این شعر رو از خودت به خودت تقدیم می کنم

دلم خوش بود که با عشقت همه دنیا حریفم نیست
شنیدم عاقبت گفتی که عاشق مثل من کم نیست

و این شعر هم که قابل شما رو نداره

با یه چشمک دوباره
من رو زنده کن ستاره
نذار ار نفس بیفتم
تویی تنها راه چاره
سه‌شنبه 9 اسفند‌ماه سال 1384 16:48
مهدی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
چه شعر قشنگی .... یادداشتش میکنم
سه‌شنبه 9 اسفند‌ماه سال 1384 17:01
اسیر فراق
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام.قشنگ بود .لذت بردم.
جمعه 4 فروردین‌ماه سال 1385 16:05
خلبان در
امتیاز: 0 0
لینک نظر
جمعه 4 فروردین‌ماه سال 1385 16:30
خلبان درمانده
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خیلی قشنگه
به من بگو چرا بزرگترین اشتباهات لیاقت بخشش را ندارد؟
آیا دیگر هیچ راهی نیست.
چرا؟ حتی اگر پشیمان شده باشد.حتی اگر نله کند فریاد بزند تا کی بسوزد و صدایش را کسی نشنود .
درست است جرمش سنگین بود خیلی سنگین ولی تو به او رحم کن به خودت قسم که دیگر تحمل ندارد
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد