X
تبلیغات
رایتل

ستاره

شخصی

شب است

شب است

 شبی آرام و باران خورده و تاریک
 کنار شهر بی غم خفته غمگین کلبه ای مهجور
فغانهای سگی ولگرد می آید به گوش از دور
 به کرداری که گویی می شود نزدیک
درون کومه ای کز سقف پیرش می تراود گاه و بیگه قطره هایی زرد
زنی با کودکش خوابیده در آرامشی دلخواه
 دود بر چهره ی او گاه لبخندی
که گوید داستان از باغ رؤیای خوش آیندی
 نشسته شوهرش بیدار ، می گوید به خود در ساکت پر درد
 گذشت امروز ، فردا را چه باید کرد ؟
کنار دخمه ی غمگین
سگی با استخوانی خشک سرگرم است
دو عابر در سکوت کوچه می گویند و می خندند
دل و سرشان به می ، یا گرمی انگیزی دگر گرم است
شب است
شبی بیرحم و روح آسوده ، اما با سحر نزدیک
نمی گرید دگر در دخمه سقف پیر
و لیکن چون شکست استخوانی خشک
به دندان سگی بیمار و از جان سیر
زنی در خواب می گرید
نشسته شوهرش بیدار
خیالش خسته ، چشمش تار

تاریخ ارسال: جمعه 12 اسفند‌ماه سال 1384 ساعت 14:38 | نویسنده: ستاره | چاپ مطلب
نظرات (4)
جمعه 12 اسفند‌ماه سال 1384 14:53
امتیاز: 0 0
لینک نظر
جدیدترین فیلترشکن ها در http://safafilter.blogfa.com
جمعه 12 اسفند‌ماه سال 1384 15:11
..::به شکوه عشق::..
امتیاز: 0 0
لینک نظر
این زن و شوهر برای چی ناراحت بودن؟
*********************************
دستانت را پر کن از محبت هایی واقعی انسان هایی که معنی عشق را می فهمند و از آن کسی که رد پایی از غم و دلتنگی رفتنش را بر دلت جای گذاشت دل بکن و مجنون وار عشق را با پاکی وجودت بیامیز تا صاحب قلب انسان فرشته خویی شوی.www.magiclove.co.sr
شنبه 13 اسفند‌ماه سال 1384 23:08
مهرانی...
امتیاز: 0 0
لینک نظر
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم.... اما خونمون هنوز دیوار نداشت....
جمعه 4 فروردین‌ماه سال 1385 23:07
خلبان درمانده
امتیاز: 0 0
لینک نظر
تمامت نکردم تمامم نکن
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد