X
تبلیغات
رایتل
شنبه 11 شهریور‌ماه سال 1385
توسط: ستاره

با تو

 

 با تو

باز از راه دور می آیی

من باز به پیشواز تو می آیم

چشمت پر از حرف است و لبهای تو خاموش.

ای جان من! در چشم بیتابم نگه کن

در نگاهت رازی است که وقتی در آن خیره می شوم آسوده ام

چقدر آرامم وقتی با توام .. تنهایم نگذار .

خدایا  هنگامی  که کنارش هستم زمان را نمی فهمم زندگی زیباست

چقدر حالم خوب است زمانی که با اویم .

و تو بزرگ تر از همیشه هستی .

گاهی اوقات از گفتن بعضی حقایق می ترسم ... می ترسم

می ترسم که همه اینها خوابی بیش نباشد .

می ترسم که این خواب تمام شود و ویکباره مرا در واژگان بی معنا و افکاری پر از سوال تنها گذارد .

اما با این همه اگر خواب هم باشد و با باز شدن چشمانم تمام شود  باز هم دوست دارم چشمانم را ببندم و آن دقایق را بار دیگر احساس کنم . و تو را در کنار م ببینم .و با او به آرامش برسم .

دوست دار م