X
تبلیغات
رایتل

ستاره

شخصی

بادبادک

 

دوست داشتی بادبادک بودی؟ زندونی ِ آسـمون .. همیشه دور....

همیشه به پرواز.... ولی فقط تا آخر قرقره !!!!

تاریخ ارسال: جمعه 31 شهریور‌ماه سال 1385 ساعت 13:16 | نویسنده: ستاره | چاپ مطلب
نظرات (5)
جمعه 31 شهریور‌ماه سال 1385 13:29
پریسا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام خوبی
وبلاگ خوبی داری امیدوارم که همینجوری خوب بمونه
خوشحال میشم به ما سر بزنی
جمعه 31 شهریور‌ماه سال 1385 13:34
آتنا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
دوست خوبم سلام:
خاک در اندیشه ی باران نبود
هیچ نشانی ز بهاران نبود
بال و پر چلچله ها خسته بود
پنجره ی باغ خدا بسته بود
شب چه شبی بود!
شکوه آفرین
چشم به راه تو زمان و زمین
شهر اگر تیره و تاریک بود
لحظه ی لبخند تو نزدیک بود
تا تو فرود امدی از اوج نور
روح زمین تازه شد از موج نور
از نفس گرم تو گل جان گرفت
باغ طراوت سرو سامان گرفت
سبز شد از لطف تو صحرا و دشت
قافله ی چلچه ها باز گشت
آمدی و زمزمه آغاز شد
روزنه ای روبه خدا باز شد
امدی و نوبت فردا رسید
فصل شکوفایی کلها رسید
عاشقانه هایم از حالا مقدمت را گرامی میدارد.

جمعه 31 شهریور‌ماه سال 1385 15:32
سما
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اینو خوب اومدی .... !
جمعه 31 شهریور‌ماه سال 1385 15:51
ناشناس
امتیاز: 0 0
لینک نظر
صلام!
نه!
اصلان دوست نداشتم...!
خیلی ممنون که سرزدین...

بابای
شنبه 1 مهر‌ماه سال 1385 22:12
مهرانی...
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام ستاره.
بادبادک دوست دارم باشم.... همیشه دور بودن رو دوست دارم.
پرواز رو هم ستایش می کنم.
اما آسمون هیچوقت نمیتونه زندونی باشه.... حتی اگه بادبادک باشه.
من مدت هاست که نخم رو پاره کردم.
و ....
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد