X
تبلیغات
رایتل

ستاره

شخصی

درهم و قاطی پاتی

سلام.

گفتن کلمه ای که برای هر کاری آغازگر است

شرع کار٬ شروع گفتگو٬شروع زندگی،...

داشتم با مهتاب صحبت می کردم ولی نمی دیدمش٬مهتابی اتاق و نورافکن خیابان مانع دیدنش می شه.

چرا رسیدن بهش اینقدر سخته .

ماه با نور مهتابی٬من می خواهم با نگاه و فکر تو بخوانم.

کسی مرا می خواند٬ کسی از پی صدائی با ابهام و کوتاه مرا می خواند ٬ مرا به آن سوی مرز ماه می کشاند٬چشمانم را باز کردم کسی نبود ٬ همش توهمات بود ٬بقول او شاید امشب هم زیاد خوردم.

باز چشمهایم را بستم گوشم به آوای شب بود٬پیانو٬عشق٬زندگی ...شاید هیچ وقت نتوانم دستم را برروی کلیدهایش بلغزانم٬ چقدر زیبا می نوازد٬ چه دورانی را پشت سر گذاشته تا بتونه اینقدر زیبا بنوازه.

تا به حال اینقدر احساس تهی بودن نکرده بود٬ تهی از همه چیز حتی سکوت٬سکوت

احساس پوچی٬بی هودگی ٬تهی شدن از کلمات ٬فکر ٬زمزمه٬...

دلم می خواهد جایگزینش پر شوم از احساس ٬محبت٬بوسه٬خواهش٬شور و هیجان

....

ببخشید داشتم به موسیقی گوش می دادم یادم از قلم و کاغذ رفت.گفتم قلم و کاغذ..

چه روزهایی را من با این با این قلم و کاغذ سپری کردم٬چه ساعتهایی که من با آنها کلنجار می رفتم تا سکوتم ٬فکرم ٬ نگاهم و زمزمه ام را برایش توضیح بدم ٬به گونه ای بی ابهام برایش شرح دهم که در دلم چه می گذرد.

هنوز خالی نشده ام .هنوز احتیاج به یک نفس عمیق دارم تا دم و بازدمی نو را آغاز کنم.

ولی نمیشه.نمی دونم چرا نفسم سنگینی می کنه.دلم برای پیانوی کوچکم تنگ شده شاید او هم..

چرا همیشه کلمات باید دنباله هم باشند و یک چیز  کوچک را کوتاه توضیح دهند؟ولی من می خوام در هم بنویسم٬مثل میوه هایی که صاحب مغازه نمیزاده جدا کنیم.

خسته ام٬خوابم نمیبره،کلافه ام٬سردمه...

 

۲۳/۰۴/۸۲ ساعت ۲۲:۳۵

تاریخ ارسال: جمعه 5 آبان‌ماه سال 1385 ساعت 21:24 | نویسنده: ستاره | چاپ مطلب
نظرات (8)
جمعه 5 آبان‌ماه سال 1385 21:52
مهرانی...
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اول!
چه مطلب قشنگی..
از دستنوشته های جوونیا...
جمعه 5 آبان‌ماه سال 1385 21:56
پرنده تنها
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اوه تو دیگه چرا ...
شنبه 6 آبان‌ماه سال 1385 09:14
مریم
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
....................
کدام پس مانده ی این ذهن متلاطم را میتوان نگاشت
میهراسم از شکفتن ناگفته ها
این است مضطربم در این اوهام
بازا
بازا و برایم گرمای نگاهت را بیاور
اینجا هنوز سرد است ....
یکشنبه 7 آبان‌ماه سال 1385 15:14
محمود
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام...
منم ممنونم از نظرتون....در مورد این مطلبت میتونم بگم که همیشه با اون دفتر و قلمت باش....با خاطراتت ...با دلتنگی ها...همین دلتنگی ها بعد یه مدت که خونده میشن اینقدر دل آدم رو شاد میکنن که...
چهارشنبه 10 آبان‌ماه سال 1385 03:45
خلبان درمانده
امتیاز: 0 0
لینک نظر
زیباست ولی نه به زیبانی ذهنت برایت بهترنها را آرزو می کنم برایم دعا کنید
یکشنبه 21 آبان‌ماه سال 1385 07:51
شقایق
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام.وبلاگت عالی بود.به وبلاگ من هم سر بزن.خوشحال می شم.موفق باشی.
دوشنبه 22 آبان‌ماه سال 1385 09:18
زهره
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خیلی زیباست برایت بهترینها را آرزو میکنم
چهارشنبه 23 خرداد‌ماه سال 1386 00:14
حسین برخدا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام- خوشهالم که در لحظات تنهائی به قطعات پیانو ی من (آوای شب) گوش میکردی و احساس پاک و دلنشینی داشتی.
میدونی چرا اسمشو آوای شب گذاشتم؟
چون تمام آن ۱۳ قطعه را شبهنگام ساختم.

موفق باشی
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد