X
تبلیغات
رایتل
شنبه 15 اردیبهشت‌ماه سال 1386
توسط: ستاره

انا اله الله و انا الیه راجعون

وارد ساختمون می شی
صدای گریه و شیون همه جارو پر کرده
به در خونه که نزدیک می شی  صدا هم نزدیک  تر می شه . صدای مادر که سالها به سختی فرزندش را بزرگ کرده
 و حالا در لحظه ای او را از دست داده اشکی برایش باقی نمانده است تنها صدایی آغشته با درد که گاهی از فرزنش
تعریف می کند به جا ماند.
فردا قراره که پیکرش رو بشورن ِ هنوز براش باورکردنی نیست تا صبح بیدار بود تا شاید بتونه باور کنه  که گوشه
جگرش را دخرش را از دست داده است .
آمبولانس پشت در مرده شور خانه ایستاده آفتاب موستقیم روی آمبولانس .
هر چی النگو و انگشتر به دست داشت بیرون از دست بیرون آورد و وضو گرفت که مبادا بدن دخترکش را هنگام
 شستشو زخمی کند . بدنش آنقدر زخمی بود که یک لایه پلاستیک دورش کردند و بعد کفن به تنش پوشاندند .
از گوشه کنار شندیم که دخترک در حین رانندگی با ماشین  پرایدشان در تصادف با یک پراید دیگر همسر خود را
 و به علت سهل انگاری پزشکان جان خود را از دست داده بود و فرزندشان با اینکه در بغل مادر بود به کبد و سرش
 صدمه وارد شده بود .
مراسم خاک سپاری اجرا شد و بدن وی را در خانه ی ابدیش قرار دادند . پدر داخل قبر رفت تا صورتش را از کفن
خارج و مهر روبروی پیشانیش بگذارد .چند لحظه ای آنجا ماند تا با دخترکش وداع کن ..  خواهرش طاقت دوریش را
نداشت و خود را بر خاک می انداخت و مدام می گفت من هم با او خاک کنید ِ من دیگه با کی درد و دل کنم با کی
حرفم را بزنم .... صحنه های دلخواشی بود اشکهایم و اشکان تمام کسانی که آنجا حضور داشتن دست خودشان نبود
بی اختیار به زمین می ریخت .هوا خیلی گر بود .بالاخره مراسم تمام شد .
بستگان سعی کرند که خانواده ی داغ دیده را از قبر دخترک دور کنند .بعد از طی کردن مراسم تشیع و فاتحه همه به
منزل آنها رفتند تا در غمشان شریک شوند ...

یکسال گذشت فرزند دخترک دوسال و شش ماه سن دارد و با مادربزرگش  زندگی می کند ِ گاهی گونه ای در فکر فرو
می رود و به گوشه ای خیره می شود که گویی مادرو پدرش آنجا هستند  و او دارد به آنها نگاه می کند.

یادشان گرامی باد